از نظر لسینگ نقاشی با نشانه هایی از رنگ و فضا سر و کار دارد و مناسبتی طبیعی و ساده با موضوع برقرار می کند، اما نشانه های آن را نمی توان در موضوعات پیچیده به کار گرفت. نشانه های موسیقی «دارای انگیزش» هستند و می توانند با پیچیده ترین موضوع ها نسبت برقرار کنند. نشانه های نقاشی ابژکتیو هستند و در مکان قرار می گیرند حال آن که نشانه های موسیقی سوبژکتیو هستند و در زمان وجود دارند. گوهر شعر و موسیقی زمان است و به همین خاطر پویا و وابسته به حرکت هستند در حالی که نقاشی حالت ایستا دارد. به طور کلی لسینگ در رساله خود به دو نکته بسیار توجه داشت که موضوع مباحث زیبائی شناسی امروز قرار گرفت. اهمیت دریافت مخاطب و اهمیت تماس با اثر.
لسینگ همچنین در کتاب مشهور دیگرش به نام دراماتولوژی هامبورگ، مجموعه ای از نقدهای ادبی خود را عرضه کرد. او در این اثر از تراژدی آلمانی در مقابل درام نئوکلاسیک فرانسوی دفاع کرد و ارزش های تراژدی آلمانی را تحسین کرد.
برچسب:
نویسنده: یونا صالحپور